یادداشت

دنیا به شور و هیجان بچه‌ها نیاز دارد

نویسنده: مینا مولایی
شباهت‌های ظاهری را كه كنار بگذاریم، یعنی شكل بینی و لب و گونه‌ها و موهای مجعد و پیچ و تاب خورده، من و دخترم كوچك‌ترین شباهتی به هم نداریم...
مینا مولایی
خبرنگار
مادر هلیا شش و نیم ساله
شباهت‌های ظاهری را كه كنار بگذاریم، یعنی شكل بینی و لب و گونه‌ها و موهای مجعد و پیچ و تاب خورده، من و دخترم كوچك‌ترین شباهتی به هم نداریم؛ چه حالا كه شش سال و پنج ماهه است و همچنان بازیگوش و پرشرو شور، چه آن روزها كه تازه راه رفتن را یاد گرفته‌بود و هیچ مانعی برایش وجود نداشت. از هیچ ارتفاعی نمی‌ترسید و با زمین خوردن، خیلی راحت كنار می‌آمد. برای او از همان یك سال و چندماهگی كه پایش به پارك باز شد تا همین حالا، سرسره و تاب و بقیه‌ی وسیله‌های داخل پارك، بیشتر برای هیجان‌آفرینی ساخته شده‌اند تا برای بازی. هیچ‌وقت پله‌های سرسره را دوست نداشته، عادت كرده كه از بخش شیب‌دار سرسره بالا برود، روی الاكلنگ برعكس بنشیند و روی تاب بایستد. دختركم دنیای اطرافش را از راهی كه معمول نیست تجربه ‌می‌كند. پذیرش این تفاوت‌ها برای مادری مثل من كه در محافظه‌كاری و احتیاط زبانزد اطرافیان بودم، مساوی بود با گذراندن روزهایی پر از استرس و نگرانی. تجربه‌ای كه همه جا تكرار می‌شد و هرچه دنیای دختركم وسیع‌تر می‌شد، حجم این نگرانی هم بیشتر می‌شد.  سخت بود پذیرفتن این تفاوت‌ها، اما من پذیرفتم. پذیرفتم كه او لزوما نباید شبیه من باشد، نباید از ارتفاع بترسد و مشاركت كمتری در بازی‌های هیجانی داشته‌باشد. پذیرفتم كه او لزوما نباید مثل مادرش دوره‌ی كودكی آرامی داشته باشد یا همان مسیری را برود كه من‌ رفته‌ام.
پذیرفتم آرزوهایم، برنامه‌هایم برای آینده‌ی او همان‌طوری باشد كه او هست، همان‌طوری كه او می‌خواهد باشد. حتی اگر در این مسیر، فرشته‌های نگهبانش كار سخت‌تری پیش رو داشته‌باشند و قلب من از استرس تا مرز ایستادن برود و برگردد، بازهم آینده را برای دخترم همین‌طور پرهیجان می‌خواهم. من پذیرفته‌ام كه همه‌ی بچه‌ها نباید آرام و ساكت و سربه‌زیر باشند؛ دنیا به شور و هیجان و انر‌ژی دختر من و بچه‌هایی مانند او احتیاج دارد. می‌خواهم دنیا را برایش همین‌طور پر شور و هیجان بسازم حتی اگر درست نقطه‌ی مقابل خودم باشد.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code